۱۳۹۲ تیر ۱۱, سه‌شنبه

اندرحکایت سایت واماندگی ( سایت آزادگی).

  
آورده اند که کمی قبل از انتخابات سال۹۲ سایت آزادگی منهدم شد. تعداد زیادی از کاربران واماندگی مات و حیران عطای واماندگی را به لقایش بخشیده و به سایت های همسایه مهاجرت کردند و عده ای هم ویلان و گیج به انتظار بازگشت سایت دهان دره میکردند و مشغول کشتن شپش های یقه ی خود بین دو انگشت شصت بودند. از عجایب روزگار آنکه مدیر سایت چون گوساله ای که علف سمی خورده باشد دور خود می چرخید و به دنبال دم خود جفتک پرانی میکرد. دست بر قضا یکی از کاربران سایت همسایه قضیه داون شدن سایت را مطرح کرد و کاربران واماندگی جملگی شیون کنان و واویلا گویان در سایتی دیگر جمع شدند و مدیر گوساله ی سایت واماندگی نیز که از دنبال کردن دم خود خسته شده بود به جمع بیکاران و علافان پیوست. تازه آنجا بود که گوساله ی واماندگی همانند گوساله ی سامری بر بالای منبر رفت که ای یاران نگران نباشید و دل قوی دارید و پراکنده نشوید که الساعه وبلاگی خواهم ساخت و شما علافان را گرد هم خواهم آورد.
القصه بیکاران در وبلاگی گرد هم آمدند و سینه چاک زده و مو پریشان کرده به پاچه خواری دست بوسی و دستمالی مشغول گشتند و به جای پیگیری علت انهدام سایت و رفع مشکلات مدام قربان صدقه ی هم رفته و همدیگر را مالش میدادند.
کاربران سایت همسایه که کاربران دارالمجانین واماندگی را پای کوبان و دست کوبان و فارغ از این دنیا می دیدند بانگ برآوردند که ایها الغافلون برحذر باشید که انهدام این سایت مشکوک و بودار است.  مجانین همچنان پای میکوبیدند که ای جان چه خوب که گوساله ی واماندگی وبلاگی ساخته و ما را دور هم گرد آورده است. هر چه دیگر کاربران هشدار میدادند و سئوال های اساسی طرح میکردند این مجانین در توهم و دیوانگی خویش غرق تر میشدند و کسی جوابگو نبود.
تا اینکه دو هفته بعد از انهدام سایت، گوساله ی سامری رقص کنان ماقی کشید و فریادی که ای یاران، سایت به حول و قوه ی الهی بازگشت. مجانین سر و سینه کوبان به سایت هجوم بردند و پایکوبی آغاز نمودند. البته از اروپا و ایران قادر به دیدن سایت بودند و از آمریکا امکان بازدید سایت میسر نبود. گوساله که در این مدت به جای پاسخگویی فقط لودگی کرده بود جفتک اندازان بولداگش را جلو انداخته و رقص شتری میکردند.
القصه هر چه دیگران میگفتند گوساله به جای پاسخگویی میگفت اول قد طرف را اندازه گرفته سپس پاسخ دهید. هیچ مگویید که همه ی تقصیرها گردن عزراییل رجیم است. چرا که بددهانی و تلخ زبانی اوست که باعث داون شدن و بازگشت سایت شده است. مجانین هم پای کوبان تایید میکردن که بله... بله... هر چه جناب گوساله بفرمایند...
در این بین یکنفر دو نفر پنجاه نفر هم چادر به کمر زده و موی آشفته کرده به سر و سینه ی خود کوبیده و عزراییل را نفرین میکرد که الهی جز جگر بزنی تند خوی نابکار... شایعه ساز...
چند نفر میگفتند شاید سیچان(ساسان) سایت را برگردانده و خسته و نالان از حال رفته است و حال اطلاع رسانی نداشته است و عده ای دیگر  میگفتند حتما سیچان دستگیر شده است و این مجانین نمی اندیشیدند اگر بلایی سر سیچان آمده باشد پس کدام مادر به خطایی سایت را برگردانده است؟
در این بین گوساله ی سامری هم بیکار نبود و تحت تاثیر فیلم تایتانیک، با تظاهر به ناراحتی و ریختن چند قطره اشک دروغین میگفت: عزیزانم من تا آخر در این کشتی شکسته با شما خواهم ماند.
مجانین که دیگر گاو بازی و واق واق، گوساله ی واماندگی و بولداگ سرگرمشان نمیکرد زمزمه هایی سر دادند و تا خواستند چون و چرایی کنند گوساله ی سامری کامنتهایشان را پاک کرد و حسابهایشان را بست و ماقی کشید و گفت: بی تر بیتهای بی نزاکت مگر نگفتم تمامی اینها نتیجه ی بد زبانی عزراییل است؟ حالا کارتان به جایی رسیده  که روی حرف من حرف میزنید؟ مجانین سکوت کردند و گوساله سوتی زد و خاله سوسکه بعد از یکماه از داون شدن سایت مینی ژوپ پوشان ظاهر شد و شروع کرد سلیطه گری و هوار زدن که بمیرم برای سیچانم... مجانین بغض کرده توی سر میزدند و وای سیچانم میکردند... سرو کله ی عزراییل پیدا شد و سئوالاتی مطرح کرد که خاله سوسکه با پاچه ورمالیدگی و سر و صدا هیچ کدام را جواب نداد. از همه خنده دارتر واکنش ..یری ویس (فری ویس) به سئوالات و گفته های عزراییل در باب گذاردن ای میل های سیچان در پابلیک بود که هنگام ساخت سایت ازو دعوت به همکاری کرده بود. از آنجا که نامبرده نه تنها ...یری ویس که ...یری مغز هم بود به حمایت از خاله سوسکه برخاسته و گفت نوش جانت خاله سوسکه هر چه سکس چت با سیچان نموده ای.

مادر مرده خیال کرده بود عزراییل میخواهد ای میل های خاله سوسکه و سیچان را در پابلیک بگذارد. 
مدتی که گذشت و خبری از سیچان جز جگر زده نشد خود گوساله نیز به شک افتاد که نکند کاسه ای زیر نیم کاسه باشد. سوتی کشید و مجانینش را جمع کرد و گفت: ایها المجانین الان هنگامه ی فرار است چرا که از سیچان خبری نشد. برگردیم طویله ی وبلاگی من.
مجانین لب و لوچه پیچان بازگشتند. خسته و کوفته و سردرگم نشسته بودند و پچ پچ میکردند که سیچان کدوم گوری رفته. است؟
همه چیز به حول و قوه ی الهی و تحت دستور سربازان گمنام امام زمان در سکوت پیش میرفت و گوساله و بولداگ و یکنفر دو نفر پنجاه نفر  با تنی چند از مجانین گل میگفتن و گل میشنفتند که گوساله ی آزادگی در حالیکه از عصبانیت بالا و پایین میپرید فریاد زد وا مجانینا! چه نشسته اید که وبلاگم را هک کرده اند. مجانین بر سر زدند و گریستند.
باز کاربران سایت دیگر گفتند که چنین چیزی محال است چرا که بلاگر پیام می دهد وبلاگ ریموو شده است.
 گوساله با بولداگ و ..یری ویسش جلسه ای تشکیل دادند که چه کنیم که آبرویمان رفت. هر چه ما بهانه می آوریم این ذلیل شدگان دست ما را رو میکنند. کلافه مان کردند. چه جوابی به ایشان دهیم؟ ..یری ویس گفت بگویید ای میلتان را هک کرده اند و سپس وبلاگ را ریموو کرده اند. چنین کردند و خود را بیشتر مضحکه ی عام و خاص کردند و سئوالات و شک و شبه ها را نادیده گرفتند و تقصیرها را گردن نیما آش و لاش( نیما آپلاس) انداختند و وبلاگ دیگری زدند.
پس از مدتی نیما آش و لاش بازگشت و گفت: گوساله جان این چه حرفیست. مشکل، بیسوادی و گوساله گی شماست. خودتان وبلاگ را غیر فعال کرده اید و می اندازید گردن من؟ 
بعد هم عشوه خرکی آمده و گفت دارم سایتی میسازم که هسته ی اولیه ی آن مانند هسته ی سایت وزارت دفاع آمریکا و سناتورهای مهم آمریکاست. هیچ گوساله ای هم نپرسید تو عبدلی از کجا میدانی هسته ی سایت وزارت دفاع آمریکا چیست؟
 نیما آش لاش پس از پایان سخنانش گوشه ی چشمی نازک کرد و ادامه داد بفرمایید اینم وبلاگتان. گوساله انگشت به دهن ماند و گفت: با این رسوایی چه کنیم؟ خاک بر سرمان که رسوا شدیم.
مجانین کم و بیش وبلاگ را ترک گفتند و گوساله با بولداگ و.. یری ویس مشورت کرد و شروع کرد به ساختن آیدی های مختلف و با خودشان حرف زدن و نطق کردن و روضه خواندن. یکنفر دو نفر پنجاه نفر هم مشتری دائم منابرشان بود و با روسری سفید و موهای حنا بسته و فرق از وسط باز کرده به سر و سینه اش میکوفت و عزراییل را مسبب اینهمه بدبختی میدانست.
در این بین گوساله ی سامری عینک آفتابی خرید و کت و شلوار مرتبی بر تن کرد و با قیافه ای ناشناس وارد سایت همسایه شد و نام مهندس برخود گذارد و گفت: ایها الهمسادگان (همسایگان) ما غلط کردیم... شکر خوردیم.. دخیلتانیم... اجازه دهید بیاییم نزد شما که گذشت از بزرگان است.. ما را بپذیرید... ما فریب خوردیم...
کاربری از نسل کیوان و حمید و کامبیز با نام کاربری نوید کیا چنان دهنی از مهندس آسفالت کرد که بدبخت پشم و پیل گوساله بریخت و نعره کشان گریخت.
مدتی که گذشت یکی از کاربران حمیق(خیلی احمق) چند ماده قانون کپی کرد و گذاشت و گفت ببینید جماعت که طبق این قوانین میشود شاکی شد.
کاربری از سایت همسایه با دلیل و مدارک کامل کامنتهایی در جواب آنان نوشت که همه ی کامنتها پاک شد. چرا که دیگر برای گوساله آبرویی باقی نمانده بود. چند روز قبل هم کامنتهای خاله سوسکه را پاک کرده بود چرا که نامبرده بعلت مصرف بی رویه ی الکل دچار زوال عقل و روان شده بود و اشتباها پای گمنامیان را به میان کشیده بود. البته چند روز قبل هم بعلت مصرف بالای مواد روان گردان، عزراییل را با کامران روشنگر اشتباه گرفته بود و چشمانش را بسته بود و دهانش را باز کرده بود و مثل قمر خانوم عربده زده بود و فحش داده بود.
گوساله و بولداگ برای آن دو نفر و نصفی کاربر باقیمانده که گدایی کلیک برای وبلاگشان میکردند و مثل کنه به سایت واماندگی چسبیده بودند و ول کن هم نبودند اینطور شایعه کرده بودند که سیچان رفته است گل بچیند و خواهد آمد.
در هنگامه ی این دروغ های بی شاخ و دم وبی خبری مطلق از سیچان، به ناگاه مشکل بازدید سایت در آمریکا هم حل شد اما مشکل مدیران سایت و داون شدن سایت حل نشد که نشد و هنوز کسی نمیداند سیچان از ابتدا جزو سربازان گمنام امام زمان بود یا بعدا شد.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Web Statistics